|
به نام خدا لزوم تجديد نظر مخاطب در جهت معيارهاي ذهني به موازات تحولات فرهنگي و اجتماعي كه در جامعة ما جاري است جاي آنست كه در زمينة موسيقي سنتي نيز تجديدنظري بشود تا اين موسيقي انشاءالله جنبة جوان پسند و جهان پسند پيدا كند ، چرا اين موضوع از جهت تغييرات و تحولات فرهنگي كه در پيش داريم بسيار مهم و قابل تامل است. در اين زمينه بنده نظرياتي دارم كه در كنسرتهاي جشنواره بازگو كردهام و خوشبختانه مورد تأييد و استقبال هنر دوستان و فرهنگ دوستان قرار گرفته. براي ايجاد تحول و بهبود در امور فرهنگي برخلاف تحولات صنعتي كوشش يك جانبه كافي نيست چون فرهنگ و هنر موضوعي است كه مستقيماً با ذهنيت مخاطب در ارتباط است ، لذا براي ايجاد تغيير و تحول كوشش اهل هنر از يك سو و تجديدنظر و تغيير بينش مخاطب از سوي ديگر لازم است يعني اهل فن بايد خط بدهند و مخاطبين هم به سهم خود همكاري و همگامي داشته باشند تا نتيجة مطلوب حاصل شود. عوامل تغيير و تحول را بنده خيلي روشن بازگو كردهام و در خيلي از جوامع منعكس شده در اينجا نيز مجدداً يادآور ميشوم كه موسيقي سنتي ما از سه عامل اصلي تشكيل شده : ريتم، ملودي و كلام در مورد ملودي مشكل نداريم چون موسيقي ما به گونه اي است كه از نظر ملودي خوشبختانه بسيار پربار است و اين يكي از سرمايههاي ارزشمند موسيقي ما است آنچه بايد تغيير كند ريتم و كلام است و بخصوص بايد در نظر داشته باشيم كه در ارتباط بينالمللي از طريق موسيقي اولين عامل مشترك ريتم است كه در موسيقي سنتي ما متأسفانه از ريتمهاي متنوع و زيبايي كه در گوشه و كنار سرزمين خودمان داريم استفاده كافي و آگاهانه نشده و در مورد كلام بايد بگوييم بر عكس ريتم ، حجم زيادي را به خود اختصاص داده در حدي كه در خيلي از موارد پيام موسيقي را تحتالشعاع خود قرار ميدهد. البته همانطور كه بنده در موقعيتهاي مختلف يادآور شدهام مادر موسيقي مواردي را داريم كه در آنجا كلام نقش اساسي دارد مانند سرود هايي كه حالت حماسي دارد و حاوي آرمانهاي ملي و اعتقادي است و در اين آثار تأكيد روي كلام و شعر امري است طبيعي و اتفاقاً در فضاي جمهوري اسلامي نمونههاي بسيار زيبا و پرشكوهي در اين زمينه داريم كه حاصل ذوق شاعران و آهنگ سازاان ماست و جا دارد كه در اينجا از فرصت استفاده كرده و از كار آنها قدرداني شود ولي از اين مورد كه بگذريم ، در جاييكه موسيقي اصيل ايراني با پيام تاريخي و فرهنگي و عرفاني خود مطرح است جاي آنست كه استفاده از كلام بسيار لطيف و ماهرانه و با معياريابي هنري خود صورت گيرد به طوري كه پيام موسيقي گم نشود چون وقتي كه حجم كلام زياد از حد شد توجه شنونده به كلام بدنبال آن به گوينده كلام يعني خواننده و بعد به قدرت حنجره معطوف گرديده و به مرور معيارهايي براي شنونده موسيقي پيدا ميشود كه هيچ ربطي به هنر ندارد. و بيشتر جنبة فيزيولوژيكي دارد تا جنبة هنري و اينجااست كه لزوم همكاري و همگامي شنونده با هنرمند احساس ميشود يعني مخاطب لازم است كه معيارهاي ذهني خود را تربيت كند تا قدرت حنجره را معيار هنر قرار ندهد البته قدرت حنجره موهبتي است طبيعي و خيلي هم جالب و مانند چشم توانا و بازوي توانا و قدبلند و هر موهبت طبيعي ديگر در جاي خود ميتواند مفيد و جالب باشد ولي در فضاي موسيقي سنتي با ظرائف و لطافت وخصوصياتي كه ذكر آن رفت حنجره توانا نميتواند نقشي داشته باشد چنانكه ما هم در كار گروهي خود اجراهايي كه در طي جشنواره داشتيم در بخش آواز معيارهاي هنري را بكار گرفته بوديم نه ميعارهاي فيزيولوژي چون در زمينة ريتم هم تجديد نظري انجام گرفته بود در مجموع فضاي جذاب و پرباري به وجود آمده بود و بيشك استقبال جوانان و فرهنگ دوستان نيز از همين بابت بوده است به هر حال شور و هيجان و استقبال بيسابقة شنوندگان موسيقي در اين برنامهها ما را تشويق ميكند كه بيش از پيش اين راه را دنبال كنيم. مخاطبين موسيقي سنتي در جهت همكاري و همگامي با اهل فن كه قبلاً اشاره شد لازم است كه معيارهاي مشخص و معيني را در ذهن خود داشته باشند لذا در زمينه تركيب موسيقي با كلام يا تلفيق اين دو يعني آواز خواني بهتر است كساني كه دستاندركار آواز هستند را به تناسب گرايشي كه دارند به سه گروه ممتاز تقسيم شوند: 1- گروهي كه محور كارشان بر معيارهاي هنري است: (خواننده هنرمند) 2- گروهي كه محور كارشان بر قدرت حنجره است: (خواننده يا راوي هنر) 3- گروهي كه اطلاعات رديفي دارند و بصورت تجربي و با روش سينه به سينه رديف موسيقي را به سايرين منتقل ميكنند: (مدرس رديف آوازي) |