صفحه اصلي
اخبار
بيوگرافي
آثار
مصاحبه و مقالات
آلبوم عكس
دانلود موسيقي
جستجو
درباره
تماس با ما
سایتهای مرتبط
ENGLISH
صفحه اصلي arrow مصاحبه و مقالات arrow سخني در موسيقي ابران(نوآوري و پيوند آن با گذشته)
سخني در موسيقي ابران(نوآوري و پيوند آن با گذشته) چاپ ايميل

 

به نام خدا

  آدمي را عموماً عادت بر اين است كه اگر او را به حال خود واگذارند گرايش به خلق و خوي حيواني پيدا مي‌كند و اگر هم پرخاش و ستيزه‌جويي در او نباشد حداقل اين است كه ميل دارد به خورو خواب و نيازهاي حيواني اكتفا كند، براي تبديل خوي حيواني به نور انساني ،وسائل و شرايطي لازم است، از آن‌جا كه لطف خداوند ازلي و گسترده است براي تعالي ذهن انسان موهبت پايي در اختيار او گذارده كه هنر يكي از اين موهبت‌ها است كه مي‌تواند انسان را به سوي خالق و چشمه نور هدايت كند. بديهي است كه در اين عرصه والاترين و بالاترين هنرمندان روزگار بشري پيامبران هستند كه به مدد وحي چهره‌اي منطقي و مفيد و سالم از زندگي دنيوي و هم ذهنيتي نوراني و بي‌انتها از خالق را به انسان نشان مي‌دهند، بعد از پيامبران و اعقاب آن‌ها هنرمندان هستند كه در اين دعوت سهمي دارند در حقيقت پيامبران از طريق وحي و هنرمندان از طريق نبوغ و الهام خود در اين ترتيب و توجه نقش دارند. در اين‌جا استفاده از واژه‌هايي چون هنرمند راستين و هنرمند حقيقي و امثال اين‌ها هم ضرورتي ندارد چون وقتي صحبت از هنرمند مي‌شود بديهي است كه راستين و حقيقي است و آن‌كه تحت شرايطي خاص در زماني محدود شهرتي كاذب پيدا مي‌كند ميزباني است كه با ميوه‌هاي مصنوعي سفره را رنگين مي‌سازد گرچه از اين طريق هم براي مدتي محدود گروهي محدود را مي‌توان فريب داد ولي تاريخ نشان داده است كه اين مسائل و تمهيدات را جايگزين حقيقت نمي‌توان كرد.

 هنر كار انسان‌هاي ناب جامعه بشري است مانند الماس كه در ميان سنگ‌هاي ديگر مي‌درخشد و جلوه‌گري مي‌كند. سنگ‌هاي ديگر را هم براي جلب توجه و بازاريابي مي‌توان پرداخت كرد و جلا داد ولي تبديل آن به الماس غيرممكن است.

 هنر كار كتاب و مدرسه نيست گرچه كتاب و مدرسه هم مي‌تواند مكمل آن قرار گيرد ولي ذاتاً موهبتي است الهي و موجي است از جهاني كه وراء مدرسه وقال وقيل مسئله است.

 شايد گرفته شود ميزان تأثير‌پذيري افراد در مقابل آثار هنري يكسان و مساوي نيست و آن‌چه موجب شادماني و انبساط خاطر براي يكي مي‌شود معلوم نيست كه براي سايرين هم‌چنين تأثيري داشته باشد،البته اين از جهتي درست است ولي چنان‌چه ذهنيت كلي انسان را در نظر داشته باشيم موضوع فرق مي‌كند. مثالي بزنيم :امروزه بسياري از آثار هنري جهان خصوصاً در زمينه معماري جزو ميراث فرهنگي جهاني در آمده و سازمان فرهنگ جهاني (يونسكو) با هزينه‌هاي سنگين و نيروي انساني گسترده حفظ و نگهداري آن‌هارا به عهده دارد، اين بدان معني  است كه بشريت روي اين آثار در حقيقت مهر قبولي زده، حال اگر در اين ميان كسي پيدا شود كه مثلاً در مقابل نقوش اعجاب‌انگيز داخل گنبد شيخ لطف‌الله بي‌تفاوت باشد اين يك اشتباه است و قانون كلي زيبا‌شناسي روح انسان را بر هم نمي‌زند. تفاوت هنرمند با افراد معمولي اين‌است كه او مسائل زندگي را ظريف‌تر و دقيق‌تر مي‌بيند و گاه از مسائل به ظاهر ساده و معمولي آثاري عجيب خلق مي‌كند.

 براي مثال:اكثر ما داستان گنج قارون و بر باد رفتن آن‌را در تاريخ شنيده‌ايم و با گل و غنچه هم بيگانه نيستيم ولي بين اين دو موضوع ارتباطي نمي‌بينيم مگر صاحب ذوقي چون حافظ و اين دو را به هم ربط مي‌دهد و اثري هنري مي‌آفريند.

 احوال گنج قارون كايام داد بر باد   با غنچه باز گوييد تا زر نهان ندارد

 صدها نمونه اين تمثيل يا تشبيه‌هاي هنري در ادبيات ايران و جهان مي‌توان يافت، به خصوص در ادبيات عرفاني كه با لطافت بيشتري جلوه‌گر شده و هر كدام از آن‌ها مي‌تواند روح هر صاحب دلي را از دنياي مادي به ماوراء ماده سوق دهد.

 بعد از اين مقدمه به اصل موضوع يعني نوآوري مي‌رسيم،

 دگرگوني و نوآوري امري طبيعي است كه در تمام زمينه‌هاي هستي جريان داد و انسان را نيز از آن گريزي نيست. اين تجديد وضعيت چنان سريع و پي‌در پي صورت مي‌گيرد كه در اكثر مواقع براي ما قابل درك نيست، چه كسي مي‌پذيرد كه قلبي كه در سينه دارد قلب هفته قبل نباشد و يا هر عضوي از اعضاء بدن و يا هر جزئي از اجزاء هستي؟ بزرگان و متفكرين تمثيل‌هاي گوناگوني در اين زمينه آورده‌اند مولانا اين دگرگوني سريع را به گردي دايره وارشيئي نوراني تشبيه مي‌كند كه در اثر حركت سريع به شكل دايره‌اي ساكن به نظر مي‌رسد و يا در تكنولوژي امروز مثلاً در صنعت سينما جابه جايي سريع فريم‌هاي فيلم تصويري پيوسته را در پرده سينما جلوه‌گر مي‌كند.

 ولي از اين دگرگوني طبيعي و فلسفي كه بگذريم به يك نوع تجديد و دگرگوني ديگر مي‌رسيم كه با ريتمي ملايم‌تر صورت مي‌گيرد و درك آن براي ما ميسر است، اين تفسير و دگرگوني كه در هنر و صنعت و بسياري از شئون زندگي اجتماعي جريان دارد تقريباً شبيه تفسير صحنه در سينما است.

 تاريخ تحول هنر داستاني است مفصل كه در اين مقاله جاي آن نيست ولي ما در كتاب «گل صد برگ»[1] به طور مفصل به شرح آن پرداخته‌ايم، در اين‌جا نگاه ما بيشتر به سوي تحولات در موسيقي ايراني است.

 موسيقي ايران مانند هر پديده ديگر اجتماعي تحولاتي را پشت سر گذاشته كه يكي از نقاط عطف اين تحول را مي‌توان ورود رسم‌الخط بين‌المللي دانست در دانشگاه دارالفنون در دوران قاجاريه كه پيامد كلي آن آكادميك شدن موسيقي ايران بود كه ادامه آن‌را نيز شاهد هستيم.

 اين تحول مثبت و سازنده مستقيماً در رابطه با موسيقي سنتي ما نبوده بلكه بيشتر زبان جهاني موسيقي را شامل مي‌شود كه البته موسيقي ما را هم تا حدودي در پي مي‌گيرد، ولي تحولي كه مستقيماً در جهت موسيقي ايراني مي‌توان از آن نام برد و در موسيقي به دانشگاه تهران است (1343 شمسي) و به دنبال آن ايجاد مركز حفظ و اشاعه موسيقي ايران كه در اين تحول چون دو جنبه سنت و علم موسيقي مورد نظر بوده لذا حاصل آن تعدادي موسيقيدان تحصيل‌كرده و آگاه است كه هم سنت را مي‌شناسند و هم با موسيقي جهان آشنايي دارند. اين تحول پيامدهاي مثبت و غير‌مثبتي را به همراه داشت كه ذكر همه آن‌ها در اين مقاله نمي‌گنجد ولي آن‌چه در اين‌جا قابل ذكر است اين‌‌كه در اين روند سنت موسيقي ايراني يكپارچه دچار سردرگمي شد و اين ابهام همچنان در ذهن جوانان ما باقي است. به طوري‌كه امروز جواني كه پا به عرصه هنر موسيقي مي‌گذارد يا كلاً از سنت آن بي‌خبر است و يا نحوي بهره‌برداري از آن‌را نمي‌داند كه اين هر دو و حتي يكي از آن‌ها مي‌تواند مانعي در راه بهره‌گيري از سنت در جهت سازندگي امروز موسيقي باشد.

 بنده به عنوان عضوي از خانواده موسيقي ايران وظيفه خود مي‌دانم كه نظر خو را در اين زمينه ايراد كنم تا انشاءالله مجموعه نظرات صاحبنظران و انديشمندان بتواند راه‌گشاي آينده قرار گيرد و از استعدادها و توانمندي‌ها نيز بهره مطلوبتري به دست آيد.

 سنت‌ها چون جاي پاي نياكان ما هستند و ارزش فرهنگي و قومي آن بر كسي پوشيده نيست آشنايي با سنت و شناخت آن مي‌تواند پلي باشد براي ارتباط فرهنگ و بينش با نسل‌هاي ديگر سنت در حقيقت رسوبي است كه از حركت تاريخ به جاي مانده و استفاده از آن به عنوان الگو كار درستي به نظر نمي‌رسد. سنت يك ذهنيت تاريخي است و تقليد مستقيم از آن براي بهره‌گيري در آثار جديد رجعت به گذشته به حساب مي‌آيد.

 در هنر خلق هر اثر جديد در گرو اين اصل است؛ حرفي براي گفتن!

  اگر حرف جديدي مرا گفتن نيست و در رابطه با نسل امروز و فردا تفكر مشخصي وجود نداده خلق اثر جديد بي‌معني مي‌شود و اين نكته قابل ذكر است كه مطلب جديد و حرف تازه يك موضوع است و حركت جديد و تكنيك جديد موضوعي ديگر. راهي را كه هر روز از مبدأ تا مقصد پياده طي مي‌كنيم اگر يك‌روز براي تنوع با اتومبيل و يا مثلاً دوچرخه طي شود چون مقصد همان است در حقيقت كار تازه‌اي صورت نگرفته در حالي كه حركت جديد در آن وجود دارد.

 در خلق و ارائه يك اثر جديد هنري نه سنت‌ها مستقيماً نقش دارند و نه تكنيك‌ها بلكه در اين‌جا هدف و مقصد مي‌تواند تعيين كننده باشد.

 هرگاه صحبت از نوآوري مي‌شود به ياد اين مطلب زيباي فرهاد فخر‌الديني مي‌افتم كه به هنر جويان كلاس آهنگ زني خود گفته بود: من اين قواعد و اصول را در آهنگسازي به شما ياد مي‌دهم به اميد اين‌كه روزي به مرحله‌اي برسيد كه آن‌ها را به سويي گذاشته و به پيروي از توانايي‌هاي خلاق خود از نتايج آن بهره بگيريد و نه مستقيماً قواعد و اصول را الگو قرار دهيد.

 بهره‌گيري درست از سنت‌ها مانند به كاري گيري الفبا در ادبيات است كه در فضاي سنتي خود ترتيب و تدويني خاص دارد و اين همان اصولي است كه در مراحل ابتدايي مي‌آموزيم كه مثلاً حرف ب بعد از حرف الف و پ بعد از ب والحّ قرار مي‌گيرد ولي زماني كه از ين مرحله گذشتيم و مي‌‌خواهيم نامه‌اي به دوست خود بنويسيم چون حرفي براي گفتن داريم ترتيب و تدوين حروف براساس مكنونات قلبي ما صورت مي‌گيرد نه براساس سُنت.

 من فكر مي‌كنم كساني كه روي موضوع سنت تكيه مي‌كنند بيشتر روي نكات مثبت گذشتگان نظر دارند مثل پيام روشن و ارزنده و تكنيك خوب كه البته اين شرايط براي هر اثر هنري در هر زمان ضروري است ولي الگو برداري از آثار گذشته بديهي است كه كاري بي‌فايده است در مورد موسيقي بايد گفت مثلاً نوازندگي به شيوه پنجاه سال قبل ارزشي براي نسل امروز ندارند نه از نظر هنري و نه از نظر تاريخي.

 از نظر هنري تحولاتي كه نسبت به پنجاه سال قبل در كليه شئون اجتماعي به وجود آمده پذيراي بيان پنجاه سال قبل نيست و از نظر تاريخي بيشتر باز سازي تاريخ تنها در موارد خاص و به عنوان يادآوري ارزش پيدا مي‌كند و نه براي هميشه.

 بسياري از آثار هنري گذشته چه در موسيقي و چه در معماري و يا ادبيات در طول زمان ارزش هنري خود را همچنان حفظ كرده‌اند و باز هم نمي‌توان گفت كه اعتبار و  ارزش هنري اين آثار مي‌تواند مجوزي باشد براي الگو قرار دادن آن‌ها در آثار امروزي ولي از روح اين آثار مي‌توان در خلق آثار جديد الهام گرفت مثل تناسب‌ها و زيبايي‌هايي كه مرور زمان در آن‌ها تأثير گذار نيست و با روح زيبا‌شناسي ذهن انسان در رابطه است.

 برگرديم به فضاي موسيقي ،

در موسيقي ايران به لحاظ ماجراهاي تاريخي آن و محدوديت‌ها و محروميت‌هاي ناروا كه با آن مواجه بوده است نكات مبهم و قابل بحث بسياري وجود دارد كه به ياري انديشمندان و صاحبنظران و به مرور زمان بايد سعي كنيم تا پاسخ اين ابهامات را بيابيم.

 همان طور كه قبلاً اشاره شد بنده در كتاب «گل صدبرگ» پاره‌اي از اين نكات مبهم را مورد بحث قرار داده‌ام و اميدوارم مجموعه نظرات صاحبنظران و انديشمندان در اين زمينه بتواند راه‌گشايي آينده قرار گرفته و از استعداد و توانمندي جوانان نيز بهره مطلوب‌تري حاصل شود.                              انشاءالله  



[1] .گل صد برگ عنوان كتابي است تأليف اينجانب كه محور آن تشريح نكات مبهم موسيقي ايراني است كه ضمن آن تاريخچه مختصري از فضاي پنجاه ساله موسيقي ايران نيز مطرح شده است.
 
< بعد   قبل >

     طراح و مدير سايت: محمد طيبي                            گرافيست قالب سايت: کاوه شهبازی